تبلیغات

با تو بودن از برایم آرزوست

عاشق تنها - حسرت
عاشق تنها
نفسم می گیرد در هوایی كه نفس های تو نیست ...
نوشته شده در تاریخ دوشنبه دوم خرداد 1390 توسط عاشق تنها | نظرات ()

كاشكی اون لحظه اخر ، اشكامو تو دیده بودی

كه شاید دلت می سوخت و حالا تو نرفته بودی

حالا بی تو پر دردم ، پر تردیدم و وحشت 

بی تو بودن خیلی تلخه ، مثل
 مرگه توی غربت

همه شبهای بی تو ، اشك حسرت تو چشامه

من كه باورم نمیشه ، شایدم خوابی باهامه !

میدونم بر نمیگردی، می دونم دوستم نداری

تو همیشه دوری از من ، من خزونم ، تو بهاری

كاشكی هر لحظه كه نیستی ،ببینی چقدر ضعیفم

كه شاید دلت بسوزه ، واسه این قلب نحیفم

بی تو بدون مثل مرگه ،مثل مردن توی خوابه

عزیزم، تنهایی سخته ،مثل عشق بی جوابه

اما تو رفتی و حالا ، دیگه هیچكی رو ندارم

مثل ابرای بهاری، شب و روز دارم می بارم

می دونم عشقت بزرگه ، حتی از سرم زیاده

می دونم دلم كوچیكه ، طاقت درد و نداره

اما عاشقی همینه ، اولش خبر نمیده

واسه مردن پیش چشمات ، اون اجازه نمیگیره

رفتی اما تا همیشه ، دل بهونتو می گیره

بی وفایی اما قلبم ، همیشه واست می میره




طبقه بندی: وب عاشقانه،