تبلیغات

با تو بودن از برایم آرزوست

عاشق تنها - عاشقانه
عاشق تنها
نفسم می گیرد در هوایی كه نفس های تو نیست ...
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 توسط عاشق تنها | نظرات ()

 

مرا از خویش مران

من کسی هستم که شب را

با گریه هایم به صبح پیوند میزنم

من اگر بخواهم فردا هرگز نخواهد آمد

من همین امشب

زندگی ام را در بستر نبودن هایت به پایان میبرم

من غروب که می شود

آتش به خرمن احساس می کشم

ستاره از درخشش چشمان من سر افکنده است

ماه حرفی برای گفتن ندارد

خورشید در آنسوی زمین

نورش را از من به ارث می برد

مرا از خویش مران

افسار من اگر از دست رها گردد

خالق گونه ای دگر از هر آنچه نبوده خواهم بود

من گر بروم از این کویر خشک و بی آب و علف

آسمان را بارور خواهم کرد

ابرها را به غرشی دیرینه فرا خواهم خواند

و خدا را به آیه ای دگر اجبار خواهم ساخت

مرا از خویش مران

تو تحمل سیلاب نداری

تو در دلت بوته زار های خاردار را پرورانده ای

تو از غرش ابر میترسی

ماه برای تو کافیست

تو مگر چند آیه از بری ؟

درخشش ستاره ها تو را بس است

مرا از خویش مران

من به دنیای تو عادت دارم





طبقه بندی: وب عاشقانه،