تبلیغات

با تو بودن از برایم آرزوست

عاشق تنها - در دلم رازی نهان دارم....
عاشق تنها
نفسم می گیرد در هوایی كه نفس های تو نیست ...
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 توسط عاشق تنها | نظرات ()

 در دلم رازی نهان دارم
نمی دانم بگویم یا نگویم

ترس از آن دارم اگر گویم بریزد آبرویم
نمی دانم که رازم را بگویم یا نگویم

عاشقم اما پریشانم
نمی دانم که رازم را زچشمانت بجویم یا نجویم
نمی دانم که رازم را بگویم یا نگویم

کن نگاهی در نگاهم
یا بگو غرق گناهم
یا بگو در اشتباهم
عاشقی گمکرده راهم
نمی دانم که این ره را بپویم یا نپویم

وای از آن زلف و پریشان موی تو
می برد هوش از سرم جادوی تو
خود نمی دانی که هرجا بوی تو
می کشد هر دم دلم را سوی تو
نمی دانم که این زلف ختن بو را ببویم یا نبویم.

آغاز شد نه مثل هر آغاز با سلام

فصل شروع عشق همان فصل بی کلام

تنها اشارتی از شما بود و بعد من

دیدم که ذره ذره دلم میشود تمام

تو رفته رفته دور که نه نور میشدی

من قطره ای که گم شدم آنجا در ازدحام

دیدم به صفحه دل خوبان نوشته اندک

(اینجا نفس کشیدن بی عشق هم حرام)

مثل همیشه منتظرت مانده ام ولی

این قصه هم رسیده به پایان نا تمام

این است حاصل همه ی انتظارها:

تنها دو چشم خیس و دگر هیچ... و السلام!




طبقه بندی: وب عاشقانه،