تبلیغات

با تو بودن از برایم آرزوست

عاشق تنها - متن ترانه های معین عکس دار
عاشق تنها
نفسم می گیرد در هوایی كه نفس های تو نیست ...

سلام به همه دوستان عزیز توی این پست تصمیم گرفتن متن ترانه های زیبای آْلبوم طلوع را برای شما بگذازم

معین،آلبوم طلوع من

ملاقات

قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه
یهو بشی همه کسم
راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری
من از پروانه بودن ها
من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعلهٔ سوزنده
 که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هیچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم
من از عمق رفاقت ها
من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینهٔ بی قلب ظلمت ها نمی ترسم
من از حرف جدایی ها
مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم

 خوشبینی

 بیا با دیده خوشبینی به دنیا بنگریم
غصه را رها کنیم ، مژده شادی آوریم
بیا به قشنگی های زندگی نظر کنیم
روی بال آرزو به شهر عشق سفر کنیم
بیا از هر چی غمه فرار کنیم
بیا پاییز دلو بهار کنیم
لحظه های عمر ما زود گذره
با یه چشم به هم زدن میگذره
پس چه خندون ، چه گریون داره میگذره عمرا
خودت رو نرنجون به کامت باشه دنیا
بیا و شکستو باور نکنیم
گلای امیدو پرپر نکنیم
بیا سرنوشت بسازیم واسه هم
نخوریم غصه برای بیش و کم
بیا از هر چی غم فرار کنیم
بیا پاییز دلو بهار کنیم
لحظه های عمر ما زود گذره
با یه چشم به هم زدن میگذره
دنیا وفا نداره ، چشمش حیا نداره
با همه نا رفیقه ، ما و شما نداره
اگه به روش بخندی به روی تو می خنده
و گرنه تیره روزی چون و چرا نداره

 

 جدایی

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم


 
ای عشق

بی تو من خرابم ٬ در رنج و عذابم
چه ویرانگر ولی شیرینی ای عشق
گهی شاد و گهی غمگینی ای عشق
بیا که با همه افسون گری باز
برای درد دل تسکینی ای عشق
بی تو من خرابم در رنج و عذابم
بی تو من خرابم در رنج و عذابم
ای عشق ای عشق
ای عشق
نیایش هایم از تاثیر عشقه
که پایم بسته با زنجیر عشقت
ندارم چاره ای جز عشق و مستی
که این بیچارگی تدبیر عشقه
بی تو من خرابم ٬ در رنج و عذابم
بی تو من خرابم در رنج و عذابم
ای عشق ای عشق
ای عشق
راستی اگه یار نبود چی می شد؟
احساسی در کار نبود چی می شد؟
تو لحظه لحظه های نا امیدی
عشق اگه غمخوار نبود چی می شد؟
بی تو من خرابم ٬ در رنج و عذابم
بی تو من خرابم در رنج و عذابم
ای عشق ای عشق
ای عشق ای عشق

 

 وقتی تو با من نیستی

 وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند
غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید
از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند
از من اگر کوهم، اگر خورشید، اگر دریا
بی تو میان قاب پیراهن چی می ماند
بی تو چه فرقی می کند دنیای تنها را
غیر از غبار و آدم و آهن چه می ماند
وقتی تو با من نیستی از من که می پرسد
از شعر و شاعر جز شب و شیون چه می ماند

 

 به تو گفتم نگفتم

 به تو گفتم منو عاشق نکن دیوونه میشم
منو از خونه آواره نکن بی خونه میشم
به تو گفتم نگفتم؟
خطر کردی نترسیدی منو دلداده کردی
تو کردی هرچی با این ساکت افتاده کردی
دیگه از کوچه ی من راه برگشتن نداری
منم دوست و منم دشمن کسی جز من نداری
نگفتم دل من بی اعتباره
اگه عاشق بشه پروا نداره
نمی فهمه خطر این مرغ بیدل
قفس میشکنه میره تا ستاره
به تو گفتم اگه مستم کنی مثل پرنده
دیگه از من نپرس مستی عاشق چون و چنده
چنان دلسوخته میزنم به اسمت زیر آواز
که آوازه ی من راه فرارت رو ببنده


 تو مگه قلب منی

 اونقدرعاشق میشم عاشق میشم
اونقدر از تو میگم که میون اسم تو
توی آسمون عشق رنگین کمون پیدا بشه
اونقدر عاشق میشم که تو سرزمین عشق
بعد مجنون یه نفر صاحب نشون پیدا بشه
تو مگه قلب منی که صدای نفسات هر جا هستم با منه
تو مگه عمر منی که دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه
فقط تو رو ، داره فریاد میزنه
تو هوای تازه زندگی هستی
که تو قصر آرزو هایم نشستی
تو همون معجزه و لطف خدایی
که طلسم نا امیدیمو شکستی
میون گلها نرو ، سخته پیدا کردنت
آخه تو خودت گلی ، چه قشنگه دیدنت
تو مگه قلب منی که صدای نفسات
 هر جا هستم با منه ؟
تو مگه عمر منی که دم و بازدمم
 تو رو فریاد میزنه ؟
فقط تو رو ، داره فریاد میزنه
 


شده ام بت پرست تو

 شب هجرون دیگه تمومه
 گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه
 که برای تو زنده ام
شده ام بت پرست تو
 قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب
 شده ام جام دست تو
به تو چون سجده میکنم
 شرر تو حرفی نمی زنم
ز غصه  میخوام که بعد از این
 بت روی تو بشکنم
روم از هر خونه به خونه
 که بگیرم از تو نشونه
دل من یک کاسه خونه
 که برای تو زنده ام
عزیزم کاسه چشمم سرایت
میون هر دو چشمم جای پایت
شب هجرون دیگه تمومه
 گل مهتاب بر سر رومه
عاشقی جز بر تو حرومه
 که برای تو زنده ام
روم از هر خونه به خونه
 که بگیرم از تو نشونه
دل من یک کاسه خونه
 که برای تو زنده ام
   


متن ترانه شراب 

 برو برو که خسته از شکستنم
من عاصی از هر عشق و هر دل بستنم
کبوترم که پر زدم ز بام تو
بیزارم از نامت به لب آوردنم
یه روز سراب من و خواب من و شراب من تو بودی و تو
امروز شهاب من و تاب من و عذاب من تو هستی وتو
یه روز بهار من و یار من و قرار من تو بودی و تو
امروز خزان من و زوال من و زیان من تو هستی و تو
ستاره ها رو شمردم نیومدی و نمردم
بیا که جون نسپردم
میون گریه دویدم حباب اشکو دریدم
ندیدمت که ندیدم

 

 ای دریغ

 چون سرابی در کویر ، چون خیالی دلپذیر
رفته بودی آمدی ، اما چه دیر ، اما چه دیر
رفتی و آمد بهار ، بیقرارم بیقرار
خاطراتت را فقط از من مگیر ، از من مگیر
از میان قاب دودی رنگ شیشه
می بریدی از من اما تا همیشه
با همه دریا دلی دل را به دریاها زدم
پشت پا بر اصل بی بنیاد این دنیا زدم
با هزاران آرزو ، با صد هزار شوق و امید
از پس دیروز و امروز ناگهان فردا رسید
ای دریغ از عمر رفته ، ای دریغ
قصه ابریشم و بیداد تیغ
خاطراتم لحظه لحظه رنج موعودم شده
چشمه بخت تشنگی آب گل آلودم شده
همچو ماه آسمان از من گریزان میشوی
مثل شب در ظلمت هر سایه پنهان میشوی

 معین،آلبوم طلوع من،moein

 ترانه طلوع 

 پس از اون غروب رفتن
 اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
 تو بیا شروع من باش
 شب و از قصه جدا کن
 چکه کن رو باور من
 خط بکش رو جای پای
 گریه های آخر من
 اسمت و ببخش به لبهام
 بی تو خالیه نفسهام
 قد بکش رو باور من
 زیر سایبون دستام
 خواب سبز رازقی باش
 عاشق همیشگی باش
 خسته ام از تلخی شب
 تو طلوع زندگی باش
 من پراز حرف سکوتم
خالی ام رو به سقوطم
 بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم
 نمی خوام آشفته باشم
 آرزوی خفته باشم
 تو نذار آخر قصه
 حرفم و نگفته باشم